ابرهای آسمانم کش آمده اند
یاحق
ابرهای آسمانم کش آمده اند.دوست داشتن هایم به مرز پاره شدن رسیده اند؛و عشقم پاره شده،گسسته و از عاشق و معشوقش گریخته است.
این جان بی جان،باز هم با دغدغه ی خاطری آشنا،امتحانی دیگر را لمس می کند.و ای خدا چه می شود؟!این بار چه می کنم؟دلی را،فکری را و یا حتی آرامشی را پریشان خواهم کرد؟یا تسلای موجودی خواهم شد؟
و خودم،آری خودم چه می شوم؟افکارم،بودنم،شدنم،ماندنم،رفتنم،دوست داشتنم،عشقم(اگر باشد)،اعتقادم،آزادی ام،زندگی ام...همه را چه می شود؟
2
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387   توسط امیرعلی بارش
|