تبليغاتX
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــارش
...

یاحق

 

 

ساقه

باران

ریشه

 

زندگی

عشق

می دانم...

 

ساقه ی بودن را

می دمد بر رویم،

ابر بارانی را

می دهد بر کامم،

ریشه در او دارم

او که عشق اول بار

از صدای گرمش

بر دل من افتاد.

 

بودنش را احساس

گفت و گویش را نرم

او نگاهش را گرم

می کند بر چهرم.

 

او که با هر خنجر

می دهد جان پرور

او که با هر دردی

می کند هم دردی

او که با هر خارم

سینه اش رنگین است

بلبلی که از گل

خار آن را خواهد.

 

بوسه اش جانم را

یاد معشوقی کرد

آن که او یادش را

در دلم آشوب است.

 

جانمازش انگار

قبله گاهم بوده

روزگاری که من

در وجودش بودم.

 

در جوانی او

دل به یارش داد

من پدید آمد.

دل از او مایه

داده است من را.

 

دل ربایم من

دل ربای او

او که از رویش

ماه دوم شد.

 

ای حقیقت دان

او نمی داند

تو ولی دانی

کاسه ی عشقم

فکر زر دارد.

 

ساقه

باران

ریشه

 

زندگی

عشق

"مادر"

2 نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385   توسط امیرعلی بارش   |