یاحق
سلام
چند وقت پیش،یه چیزایی در مورد دانشگاه زنجان شنیدم.خبر هنوز زیاد درز نکرده بود و حتی توی اینترنت زمزمه های خبری بود و از اصل ماجرا زیاد حرفی نبود.اما از سر و شکل ماجرا میشد فهمید که قضیه از چه قراره!
تا این که چند روز پیش تو وبلاگ یکی از دوستان ابراز تاسفش رو در مورد واقعه ی تلخ دانشگاه زنجان خوندم.در قسمت نظراتش حلالیت قبل رفتن طلبیدم و ازش خواستم که قصه ی ماجرا رو بهم بگه...
دوست عزیز برام نظر گذاشت و حلالم کرد و التماس دعا گفت و با خبر شدن از ماجرا رو حواله کرد به سرچ توی اینترنت توسط خودم!
امشب تا صبح سرچ کردم.از خبر رسانی سایتای مختلف گرفته تا نظرات وزیر فرهنگ و قاضی و متحصنین دانشگاه و انجمنا و تشکلای دانشجویی و ...الخ
اول ماوقع جریان رو خوندم.از اونجا که ازین قضایا متاسفانه زیاد شده،متاسفانه خیلی متاثر نشدم!!!
تا رسید به اظهارات وزیر زاهدی! محترم که فرموده بودند هنوز چیزی اثبات نشده؛و بعد از ایشون،قاضی پرورنده که کار دانشجویان در علنی کردن گناه رو غیرشرعی دونسته بودن و خبر مجازات عاملین توزیع فیلم رو داده بودن! و تحیرم وقتی بیشتر شد که خبر دستگیری دختر دانشجو رو شنیدم...
خوندن و با خبر شدن و تاثر و تاسف ادامه داشت تا اینکه فیلم توزیع شده رو،در یکی از سایتا دانلود کردم و دیدم................چهره ی سنگ کوب شده ی معاون فرهنگی،حرکات سراسیمه و وحشت زده ی دختر،تحیر و حس نجات دهندگی و حتی غرور دانشجویان پسر،مشاجره ی لفظی و فرصت طلبی برای گفتن نارضایتی های قبلی دانشجویان و کارمندان حراست و...همه و همه،بی نهایت بار احساسات مختلف و متناقض آزار دهنده توی وجودم به وجود آورد...
معذرت میخوام.اما گوشی جز تو برای درد دل پیدا نکردم.چرا که به توام فکر کردم و...برای تو و همکارا و دوستات نگران شدم و حتی شاید دلم سوخت!
دوست عزیز؛تو قراره یه خبرنگار بشی.شاید بعضی وقتا یه خبر تو خیلی کارا بکنه؛خیلیا رو ناراحت و خیلیا رو خوشحال؛شاید بعضی وقتا یه خبر تو،حق رو نا حق کنه یا حق به حق دار برسونه...
کار سختی دارید،خیلی سخت...اما خواهش میکنم که همیشه سعی کنین با خبراتون حق رو بخواید،نه چیز دیگه!
اینا رو یکی،نه از طرف همه ی اونایی که خبرنگارا رو دوست دارن،که از طرف خودش نوشت...!
یاحق
دوستانی که چشمانتان،چشمان بابصیرتتان،طاقت دیدن ظاهر افسارگسیخته ی من جوان را ندارد؛دوستانی که دوره افتاده اید به خیابان ها و با عبارات «عزیزم» و «پسرگلم» و «دخترخوشگلم» و هزار کلمه ی مثلاً غرورنشکن و فرهنگ مآبانه ی دیگر،من قرتی را امربه معروف و نهی از منکر می کنید؛به اندازه ی یک دهه به عقب برگردید و خاطرات خوشتان را مرور کنید.روزهایی را که آن قدر این امربه معروف و نهی از منکر را لوث کردید که دیگر دلیل قیام سیدالشهدا نیز مبهم و کم ارزش جلوه داده می شد.
اگر آن روزها در خیابان های نه چندان رنگین تهران نه به همین شلوغی،از هر هزار نفر یکی مانتو می پوشید(از مانتوهای قدیم نه تی شرت های جدید!) و دوستان با او برخورد می کردند،آن برخوردها باعث شده است که دیگر همان یک مانتوپوش محجبه را نیز نبینیم،یا وقتی هم می بینیم آن قدر ذوق کنیم و از تعجب برّبر آن عزیز را نگاه کنیم که دست آخر،خانم بدحجاب یک جوری به ما بفهماند خیلی چشم چران و بی حیاییم!
فرهنگ شناسان این مرز و بوم فرهنگ پرور،این را من جوان جاهل نیز می دانم که کار فرهنگی برخورد مستقیم با معلول نیست؛کار فرهنگی رسانه می خواهد،یعنی کاری که برخوردش از غیر مستقیم هم غیر مستقیم تر است.یعنی به من جوان بفهمان این تیپ خوب نیست،غرب زدگی است(خدا پدر احمد فردید و جلال آل احمد را به خاطر ابداع این اصطلاح بیامرزد که وگرنه من یکی لال از دنیا می رفتم)،تهاجم کفار بی شرف است،ایرانی نیست،اسلامی نیست،نه این که به او بگویی فرزندم حق نداری(=غلط می کنی) این لباس زننده را بپوشی! ،تا فردا او لباس زننده را نپوشد و برهنه به خیابان بیاید و شما بخواهید برهنگی را منع کنید و الی آخر...
بزرگواران ما جوانان،اگر شما دل سوزید که ان شاءالله هستید؛باید این را هم بدانید که ظاهر نامناسب دلیل باطن نامناسب نیست و دلیل نمی شود کسی که چشمان سیاهی دارد،درون سیاهی نیز داشته باشد(دل چو بیناست چه غم دیده اگر نابیناست/خانه ی آینه را روشنی از روزن نیست «صائب تبریزی» ) و اگر هم این حرف ها را می دانید(که بهتر از ما هم می دانید) روشی را پیش بگیرید که فردا روز،در میان منجلاب نداشته ها،غبطه ی داشته های یک دهه قبل خود را نخوریم...
یاحق
آدم(ع) مبعوث شد،جسم تکامل یافت. محمد(ص) مبعوث شد،روح تکامل یافت.
عید مـــبعــــث مبارک
من نمی دانم تعریف دین چیست.من دوست ندارم تعاریف قلمبه سلمبه ی دیگران از دین را حفظ کنم و نفهمم.من جوان دین را آن جوری دوست دارم که می فهمم.
دین من دینی است که خدا دارد.دین من دینی است که رسول دارد.دین من دینی است که کتاب دارد،سعادت دارد،محبت و خوشی دارد،عید دارد،اتحاد و پیمان برادری دارد،جهاد و شهادت دارد،عفاف و مؤمن مهربان و خیلی چیزهای دیگر دارد.
دین من دینی است که وقتی خداوند از آورنده اش می پرسد:«در روز قیامت آمرزش امتت را می خواهی یا مقام شفاعت را؟»،او می گوید:«مقام شفاعت را» و زمانی که خداوند می گوید:«مقام شفاعـت را به تو می دهم ولی بگو چرا این مقام را می خواهی،در حالی که من تمام امتت را می آمرزم؟!» رسول دینم پاسخ می دهد:«چون می خواهم از امت های دیگر نیز شفاعت کنم.»
دین من دینی است که آورنده اش در میان عرب هایی که با دیدن نوزادان دختر خود رنگ می باختند،دستان دختر کودکش را بوسید و او را بانوی دو عالم نامید.
دین من دینی است که آورنده اش فرمود:«من از دنیای شما سه چیز را بر می دارم؛زن و عطر و نماز» و نه حتی نماز و عطر و زن.
دین من دینی است که وقتی همسر آورنده اش،می گفت:مرا پلیدی گرفته است و نمی توانم با تو نزدیکی کنم.می گفت:لباسی پوشیده تر بر تن کن و نزدیک تر بیا که من به محبت و خوشی تو نیازمندم.
دین من دینی است که آورنده اش،مردی را که بر خود سخت می گرفت تا انسان زاهدی شود،از مشقت و رنج بیش از حد بازداشت و فرمود:دین برای راحتی تو است،نه برای سختی تو.
دین من دینی است که صبر می آموزد و بر پیروان خود بشارت می دهد و می گوید:«یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین؛ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز یاری بگیرید که خداوند با صابرین است.»
دین من دینی است که به کسانی که خدا را عبادت نمی کنند،نمی گوید عذابتان می دهیم و صلیب می کشیمتان.می گوید:عبادت نمی کنید،اشکالی ندارد،ولی خودتان ضرر می کنید و از لذت دعا محروم می شوید.
دین من دینی است که آن عزیزی را که در کشورهای حاشیه ی خلیج همیشه نیلگون فارس و خیابان های شلوغ تهران دست به خودفروشی می زند تحقیر نمی کند،بلکه پیش از او عاملان فقر و نو کیسه گان طلای سیاه را محکوم می کند.
دین من دینی است که که بر جوانانش نهیب نمی زند که چرا جهاد و شهادت و جان بازی نسل پیش از خود را احترام نمی کنی؟ نهیب نمی زند که ای جوان، تو همه چیز شهدا را با بدحجابی خود بر باد دادی. بر کسی نهیب می زند که آن روزها بود و شاید از نزدیک هم خون شهدا را لمس کرد و به سر و صورت خود به تبرک مالید و حالا بر صورت جانبازان چنگ می زند وبر غنایم دست اندازی می کند. بر کسی نهیب می زند که بر خودش عیب می داند جانبازی را که گاز خردل و سیانور وسارین وسومان و تابون را یک جا به درون فرو برده است وخودسوزی کرده تا دیگری هوای تمیز تنفس کند،به بیمارستان و دکترها سفارش کند تا او نفس آخر را به راحتی بکشد.
دین من دینی است که بر دانش آموزان و دانشجویانی که از سر کج فهمانی می گویند:سهمیه ی کنکور نامردی است خرده نمی گیرد؛دین من بر بزرگ ترهایی خرده می گیرد که به خاطر بیرون بودن تار مویی (یا تار موهایی) و پوشیدن لباس زننده ای(که آن هم از سر کج فهمانی و شور و نشاط و غرور جوانی است و نه چیز دیگری!) با جوان برخورد زننده تری می کنند.
دین من دینی نیست که هر کس به سود منافع خودش تعبیری از آن می کند، دین من دینی است که که نشود از آن تعبیر سوء کرد.
دین من از خداست،برای محمد(ص) است،با علی(ع) است،نامش اسلام است و درد دل هایش آیه های قرآن است.
منبع:سنن النبی(ص) / علامه طباطبایی
(با تشکر از خانم نفیسه مرشدزاده و دوستان خوبم در همشهری جوان)