یاحق
توی باغ خاطرات،نگاه عشق آبیه
غنچه های عاشقی،رنگشون طلائیه
گلای تو باغمون،نشون از رهائیه
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
آخه غنچه اطلسی،میدونه که زندگی
نباشه یه همدمی،میشه رنج و تنهایی
اینو هر غنچه دونست،ولی باز پلکشو زد
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
واسه پلک اطلسی،تو دل تاریکی ها
باغبون پیر ما،می زاره شب بوها رو
چشم به راه اطلسی،به امید یک نگاه
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
واسه انتظار گل،شب بوهای شب نما
اشک امید میریزن،توی رقص نور ماه
شب بو رو معنا میدن،انتظار و اشک و ماه
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
وقتی شب تموم میشه،آسمون طلا میشه
میگه آفتاب به گلش،رو بکن به اطلسی
تا نگاه ناز تو،چشماشو باز بکنه
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
وقتی که دلا گرفت،تو دل سرخی روز
باغبون امیدشو،غنچه ی زندگیشو
داد به بوی گل یاس،تا بشه اطلسی باز
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
یه سحر وقت نماز،باغبون با چشم خیس
سرشو بالا گرفت،نگاهش رو ساده کرد
زیر لب،لرزون و هیس نجوا میکرد
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
گریه های پیرمرد،پای غنچه اطلسی
غنچه رو امید دادش،همدم و نوید دادش
خیلی آروم تو گوشش،رمز عشقو لو دادش
آره بازم اطلسی چشماشو بسته هنوز
غنچه اطلسی باغ،اولین نگاهشو
با هزار عشق و امید،هدیه داد به باغبون
امیدو بره خودش،عشق رو هم برای اون
آره اطلسی دیگه چشماشو نبسته بود
باغبون با چشم خیس،با همون صدای هیس
خدا رو شاهد گرفت،که با آخرین گلش
بخونه آواز عشق،هی امید بده بهش
آره دیگه باغبون آخرین پلکشو زد
والسلام
ششم محرم الحرام هزار و چهارصد و بیست و شش
یاحق
آسمان،آبی خود از تــو گرفت همه ی عشق،نشان از تو گرفت
خانقه،صومعه و مسجد و دیر همه ی هست ز تـــو نام گرفت
مثل مرگ می مونه.با فرا رسیدن موعدش،معبودت رو می بینی.اونم توی خونه ی خودش.
می خوام برم خونه ی دوست...