زنده ام نفس میکشم اما... اما تنهای تنها. هنوز غم یار دارم و شاید تا آخرین نفس غمین باشم و حسرت بار دست ها را نگاه کنم دست هایی که می آیند و خالی می روند خالی از من. شاید...
2
نوشته شده در شنبه 19 آبان1386   توسط امیرعلی بارش
|
بارش،حرف های یک بنده خداست...حرف دل؛حرف هایی که اوراد سکوتش،فریاد خلوتش،لذت درد کشیدنش،ناله های تهی بودنش،خاطره های تنها بودنش،آسایش یکی نبودنش،دغدغه زیستنش و ... فغان اوست. در ایـن گنبد که ایـزد کــرده دوار نمی بارد به جز غم های بسیــــار مرا مهـری عـطا کــرده پدیـــــدار غم یار و غم یار و غم یــــــــــــــار
اســتفــاده از مطــالـب وبـلاگ بــا ذکــر مــنبع بلامـــــــــــــانع است