یاحق
باباها موجودات عجیبی اند.
از وقتی خودشونو شناختند،دنبال عشق بودند.بعضی هاشون عشقشون پول شد.بعضی هاشون کار و زندگی و خیلی چیزهای دیگه.بعضی باباها هم از همون اولِ اول،دنبال یه مونس بودند؛یه هم زبون،یه همدم.دنبال یه خانومی که یار تنهایی و شریک خوشبختی شون باشه.اون قدر گشتن و گشتن و گشتن تا اونی که می خواستن رو پیدا کردن.بعضی از این خانوما،اولاش همه چیز باباها بودند.یار،همدم،مونس،غمخوار و شریک خوشبختی و خلاصه همه چیز باباها.ولی کم کم که بچه هاشون به دنیا اومدن،باباها رو یادشون رفت و فقط شدن مامان؛فقط مامان بچه ها!برای همین باباها تنها شدن و ساکت و تودار و عجیب ترین موجودات دنیا.
مامانای امروز،مامانای فردا؛تو رو خدا باباها رو تنها نذارین.
مامانای امروز،مامانای فردا؛الهی وجودتون از رو زمین پاک نشه،خیلی مخلصیم،روزتونم مبارک...
یاحق
قاصدکم
غلتیدم و لغزیدم و ماسیدم
تا خبر زآمدن و ماندن و مردن گویم.
آمدم،ماندم و مُردم تا تو
نَپَرانی گِلِه بر قاصدک بعد منی:
«قاصدی بود و خبر داد و برفت و گم شد».