تبليغاتX
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــارش
باباها و مامانا

یاحق

باباها موجودات عجیبی اند.

از وقتی خودشونو شناختند،دنبال عشق بودند.بعضی هاشون عشقشون پول شد.بعضی هاشون کار و زندگی و خیلی چیزهای دیگه.بعضی باباها هم از همون اولِ اول،دنبال یه مونس بودند؛یه هم زبون،یه همدم.دنبال یه خانومی که یار تنهایی و شریک خوشبختی شون باشه.اون قدر گشتن و گشتن و گشتن تا اونی که می خواستن رو پیدا کردن.بعضی از این خانوما،اولاش همه چیز باباها بودند.یار،همدم،مونس،غمخوار و شریک خوشبختی و خلاصه همه چیز باباها.ولی کم کم که بچه هاشون به دنیا اومدن،باباها رو یادشون رفت و فقط شدن مامان؛فقط مامان بچه ها!برای همین باباها تنها شدن و ساکت و تودار و عجیب ترین موجودات دنیا.

مامانای امروز،مامانای فردا؛تو رو خدا باباها رو تنها نذارین.

مامانای امروز،مامانای فردا؛الهی وجودتون از رو زمین پاک نشه،خیلی مخلصیم،روزتونم مبارک...

2 نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386   توسط امیرعلی بارش   | 

قاصدک

یاحق

 

قاصدکم

غلتیدم و لغزیدم و ماسیدم

تا خبر زآمدن و ماندن و مردن گویم.

آمدم،ماندم و مُردم تا تو

نَپَرانی گِلِه بر قاصدک بعد منی:

«قاصدی بود و خبر داد و برفت و گم شد».

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386   توسط امیرعلی بارش   |