یاحق
این وبلاگاحتمالا
تعطیل
شد...
همیشه خوب و عاشق باشید...یاحق
نمیدانم این بار
چه خواهد دوخت
چه خواهد بافت
با دستان هنرمندش
مادر دلدوزباف افلاک
و به دو صورت خاموش
_که یکی دیده به راه_
چه نقابی خواهد داد؟
به یکی سادگی و
دیگری اش تنهایی
یا به هر دو خنده؟!
سلام
برگشتم.با دنیا دنیا حرف،برای نگفتن؛
و دریا دریا دل،برای جا گذاشتن...
خوب و عاشق باشید
یاحق
۱۱ شب پرواز میکنم...
اوناییکه حلال نکردن،حلال کنن...اوناییکه حلال کردنم،دمشون گرم و دلشون نرم...
خوب و عاشق باشید
یاحق
شمارش معکوس...به بی نهایت...
یاحق
سلام
چند وقت پیش،یه چیزایی در مورد دانشگاه زنجان شنیدم.خبر هنوز زیاد درز نکرده بود و حتی توی اینترنت زمزمه های خبری بود و از اصل ماجرا زیاد حرفی نبود.اما از سر و شکل ماجرا میشد فهمید که قضیه از چه قراره!
تا این که چند روز پیش تو وبلاگ یکی از دوستان ابراز تاسفش رو در مورد واقعه ی تلخ دانشگاه زنجان خوندم.در قسمت نظراتش حلالیت قبل رفتن طلبیدم و ازش خواستم که قصه ی ماجرا رو بهم بگه...
دوست عزیز برام نظر گذاشت و حلالم کرد و التماس دعا گفت و با خبر شدن از ماجرا رو حواله کرد به سرچ توی اینترنت توسط خودم!
امشب تا صبح سرچ کردم.از خبر رسانی سایتای مختلف گرفته تا نظرات وزیر فرهنگ و قاضی و متحصنین دانشگاه و انجمنا و تشکلای دانشجویی و ...الخ
اول ماوقع جریان رو خوندم.از اونجا که ازین قضایا متاسفانه زیاد شده،متاسفانه خیلی متاثر نشدم!!!
تا رسید به اظهارات وزیر زاهدی! محترم که فرموده بودند هنوز چیزی اثبات نشده؛و بعد از ایشون،قاضی پرورنده که کار دانشجویان در علنی کردن گناه رو غیرشرعی دونسته بودن و خبر مجازات عاملین توزیع فیلم رو داده بودن! و تحیرم وقتی بیشتر شد که خبر دستگیری دختر دانشجو رو شنیدم...
خوندن و با خبر شدن و تاثر و تاسف ادامه داشت تا اینکه فیلم توزیع شده رو،در یکی از سایتا دانلود کردم و دیدم................چهره ی سنگ کوب شده ی معاون فرهنگی،حرکات سراسیمه و وحشت زده ی دختر،تحیر و حس نجات دهندگی و حتی غرور دانشجویان پسر،مشاجره ی لفظی و فرصت طلبی برای گفتن نارضایتی های قبلی دانشجویان و کارمندان حراست و...همه و همه،بی نهایت بار احساسات مختلف و متناقض آزار دهنده توی وجودم به وجود آورد...
معذرت میخوام.اما گوشی جز تو برای درد دل پیدا نکردم.چرا که به توام فکر کردم و...برای تو و همکارا و دوستات نگران شدم و حتی شاید دلم سوخت!
دوست عزیز؛تو قراره یه خبرنگار بشی.شاید بعضی وقتا یه خبر تو خیلی کارا بکنه؛خیلیا رو ناراحت و خیلیا رو خوشحال؛شاید بعضی وقتا یه خبر تو،حق رو نا حق کنه یا حق به حق دار برسونه...
کار سختی دارید،خیلی سخت...اما خواهش میکنم که همیشه سعی کنین با خبراتون حق رو بخواید،نه چیز دیگه!
اینا رو یکی،نه از طرف همه ی اونایی که خبرنگارا رو دوست دارن،که از طرف خودش نوشت...!
یاحق
نشستم حساب و کتاب کردم.
خودش به دادم برسه...داره سر به فلک می کشه بدهی یام.البته دوروغ نگم از اونی که فکر می کردم اوضام بهتر بود!ولی بازم قمر در عقربه.دعا کنید حال و روزم بهتر شه....
تا این جا که خواسته و همه چیزو جور کرده.بعد از اینم به امید خودشم...
ایشالا 17 تیر عازم سفر حجازم؛
حلالم کنید...
پی نوشت 1 : دوستایی که قبل رفتنم باهاتون تماس نمی گیرم؛فکر نکنید بدیایی که در حقتون کردم یادم رفته،روم نمیشه ازتون حلالیت بطلبم!تو رو به همون خدایی که می رم خونه ش،ازم بگذرید.به خودش قسم،دلم داره می ترکه از سنگینی بدی هام.حلالم کنید.حلالم کنید.حلالم کنید...
پی نوشت 2 : چه اونایی که گفتن،چه اونایی که نگفتن،همه و همه...براتون دعا می کنم.دعا می کنم خوشگل ترین بنده های رو زمین شید.چه دل با صفاتون،چه روی ماهتون...
همیشه خوب و عاشق باشید
یاحق