سلام به همه. به همه اونایی که میشناسمشون یا منو میشناسن. اونایی که تولدم رو تبریک گفتند و اونایی که به یاد روز تولدم هستند اما ترجیح میدن به هر دلیلی بهم تبریک نگند تا من نفهمم به یادم هستند...
ممنونم از همه
همیشه خوب و عاشق باشید و در حال نوزایی...
یاحق
دلم گرفته...احساس نیاز شدید میکنم. نیاز به یک نبودن طولانی. نیاز به یک رفتن. شاید مهاجرت. به جایی خارج وجودم. به جایی که بشود آواز خواند. بشود فریادهای آهنگین کشید. بشود بالا و پایین پرید. به جایی که با هر بالا پریدنش گذشتههای تلخ و شیرین از آدم جدا شوند و با هر پایین آمدنش تلخیها و شیرینیهای جدید تجربه کنم. آنقدر جدید که انگار کنم برای اولین بار تجربهیشان کردهام. شاید اینطور دیگر هیچچیز و هیچکس خستهکننده نشود...
حالا با خودم فکر میکنم که شاید خدا برای همین ما را با زمان محدود کرده است...برای اینکه زیاد خوشبهحالمان نشود. یا اینکه شاید زیاد سختی نکشیم... اما هر چه که هست من احساس نیاز شدید میکنم. نیاز به یک نبودن طولانی. نیاز به یک رفتن............